تبليغاتX
زهیــــر -

 
 

به نام تنها پناه  دلها

امشب من هستم و تنهايي آفتاب

امشب من هستم و دل غمگين آسمان

امشب من هستم و كوله باري از هيچ ها

من هستم و تو...

تنهاي تنها...

در سكوتي كه پر از نگاه هاي عاشق تو.

و پر از حراس هاي تهي دل من است .

منم و بار تهي سفر و عشق ،

تويي و نگاه آبي و سكوت پاك آسمان و بهشت ،

امشب منم كه خسته تر از برگريز پاييزم ،

اين منم كه آسمان بي فروغ مهتابم

منم سياهي ستاره ي اميد.

تويي فروغ فروزان خروار آفتاب

و تويي شكوه ، شكوه هاي بهار ،

و تويي تنهايي همه ي تنهايي هاي من .

تويي آسمان پر اميد كوير

تويي سكوت به هم پيوسته ي حرفهاي دل موج

و تويي همه ي بودن ها براي سفر كردن

امشب منم و جان كندن قلم و كاغذ

امشب تويي پرواز راز نهان براي سرودن چشمه ي نور

منم خسته از سفر و مانده در راه و نا اميد

و تويي همه ي هستي و نفس ها براي بودن و رفتن

امشب منم سفر كرده ي روز هاي سياه زمستان

امشب تويي نداي بهار و گرماي مهر و مهتاب

امشب منم اشك شوق ديدگان ماهي

امشب تويي اقيانوس و ميزبان اشكهاي....

تويي كه رازنهاني در اين گنجينه ي سينه

تويي همه ي فريادهاي نهفته در سكوت

تويي شكوفايي همه ي اسارت و تنهايي ها

تويي هدف و نهايت همه ي بي نهايت ها

تويي آسمان تويي بهار تويي عشق

تويي كه تنهاي مني و تويي كه خود تنهايي

و تويي كه بهتر از همه ي بودن هايي

وتويي تنها ترين من.

نوشته شده توسط:فانوس

در تاريخ:30/10/1386

ساعت.23:25

لتماس دعا



دوشنبه 1388/01/17 |