به نام تنها پناه شبهاي باراني
آنگاه كه تو با با ران عشقت خاك دل مرا
با دستان هنرمندت به گل عشق خود مي سرشتي
و آنگاه كه دمي ا ز خود در من دميدي
من ريشه ها ي تو در زمين شدم و تو
روشنا يي و نور در آسما نها شكوفتي
و حال كه با با ران عشقت به شست وشوي
روح و جسمم آمدي
دستا نم را كاسه ي گدايي قطره هاي عشقت كرده ام
و در پاي نيلوفر مرداب تنها يي ام
به ا نتظا رت ايستاده ا م
و تو با شعله هاي عشقت آمدي و من
با فا نوسي خاموش
منتظر شعله ي تو ام.
التماس دعا
نوشته شده توسط فانوس
در تاريخ 25/7/86
ساعت 22:13

