به نام تنها ترين تنهاي من
امشب پنجره غرق سكوت ماه است
و ماه محو سكوت دلهاست.
امشب شايد حتي عشق بر شاخه ي ياسمن و شبوها
تاب مي خورد
ويا شايد دلي همنشين سكوت نباتي روح مي شود
ويا شايد امشب ستاره اي خود را هديه كرده به دلي
تا كه شاخه ي نوري شود و همدم تنهايي او
امشب حتي شايد لب حوض دل ما گل سرخي
از نفس عطر خدا بشكفد
يا كه شايد دل خسته ي عابري
دل يك فانوس را به گرمي عشق ادامه راه روشن كند
در اين شب پاييزي نسيم نيز گونه هاي برگ
را به گرمي مي بوسد.
امشب شايد كودكي دم درگاه محبت
منتظر دست خداست
يا يتيمي به نمناكي عشقش
به خدا مي نگرد
سر هر ديواري جاي پايي پيداست
سر هر بامي شايد پيچك عاطفه اي مي رويد
شايد حتي در اين شب مهتابي
دل كوچك پنجره ي اتاق من
منتظر باران است
التماس دعا
نوشته شده توسط فانوس
در تاريخ 4/7/1386

