تبليغاتX
زهیــــر

 
 

 به نام تنها ترين تنهاي من... .

 (مسافر)

 من از دوردستها آمدم و فقط رهگذرم ،

 توشه ام عشق است و يك سجاده ي نور ،

 من به مهماني خاك آمده ام ،

 من فقط رهگذرم ،

 در پي آسمان مي گردم ،

 من نشاني دارم . . .  ،

 از پاكي قطره ها ، تا روشنايي ستاره گان ،

 و در آن دور دست ها ، صدايي ست كه مرا مي خواند،

 راهيست ميان ما كه از زمين مي گذرد،

 من مسافرم . . .  ،

 تنهايم . . .  ،

 (همراهم : كوله باري از خيال او ،حضور او ، و سجاده ي نوريست كه پهن بيكران خانه ي اوست)

 من اسير قفسي در زمين شده ام ،

 اسير يك خاك  . . .  ،

 و در اينجا ، حضوري نباتي تو را غرق مي كند ،

 اينجا براي ستاره شدن بايد سوخت . . .  ،

 اينجا براي رود شدن بايد همراه شد و به قطره بودن غناعت نكرد،

 بايد راهي شد . . .

 راهنمايي داري ؟!

 راهنمايت گل سرخ باغچه ي دلتنگيست ،

 چله پروانه . . . ،

 سوختن شمع ،

 اروج كودك ديروز به بام ملكوت ،

 راهنمايت خاكيست كه در آن اسيري . . .  ،

 آري من مسافرم و همسفرم ، تنهايي ست ،

 بايد بروم ،

 آسمان منتظر است .

 التماس دعا



جمعه 1386/11/19 |

 
 

 چيزي مرا به قسمت بودن نمي برد ، از واژه هاي دو وجهي تكرار خسته ام .

 من بي روح ترين روح اين حوالي ام ، از بودن مكرر بر دار خسته ام .

 من با عبور ثانيه ها خورد مي شوم ، از حمل اين جنازه ي هشيار خسته ام .

 من از من ، من از تن ، من از ديوارهاي سر به فلك كشيده نيز خسته ام .

 من بي صدا ترين ساز اين ديارم ، من بي رنگ ترين ، رنگ شاد زندگي ام .

 من زنده ترين مرده ي عالمم ، من تنهاترين ، تنهاي خاكم

 من . . . ، من . . . ، من . . .  .

 (احمد شاملو)



جمعه 1386/11/19 |