تبليغاتX
زهیــــر

 
 

به نام خدا

خدايا سپيدي وسياهي ازپس هم مي گذرندفودروجودهم خلاصه مي شوند.

سپيدي و نورروزدرسياهي و ضللي شب معنا مي شود.

دراوج تاريكي تودردل ستارگان و كهكشان هايت نور حضور روز را مژده مي دهند.

ودر سيل روشنايي روزت تاريكي و خلوت و خلصه ي حضور را ندا مي دهند.

چشمانت را هرشب به حضورستارگان هديه كن.

ولبانت را هرسپيده دم به ذكرو حضورش.

وگوشهايت را هردم كه راز ندايش را فاش مي كنند ،به او بسپار.

و قلبت را همان كه با طاق آسمانيست،

و قلبت را همان كه صحنه حضور و وجودش ساخته اي،

و قلبت را همان كه لبريز از نگاههاي عاشق اوست،

و قلبت را همان كه كه تشنه از عطش وجودش مي سوزد،

و قلبت را همان كه به عابران خسته ي شب سپرده اي،

و قلبت را همان كه ديگر در سينه ات جايي ندارد،

همان كه به وسعت ، نه آسمان ، نه كهكشان و نه... .

دگر هيچ نيست ، بيكران گشته.

و قلبت را همان كه درآرزوي ستاره شدن ، در كهكشان نگاههاي عاشق اوست.

همان كه در حسرت پيوستن به كهكشان ستارگان اقيانوسي ست.

و قلبت را كه دگر قلب نيست،از جنس،خاك و آب و ... .

هيچ نيست.

آن قلب دگر حضوري بيش نيست.

به او بسپار.

(گم شديم گر در ميان خويشتن جستو جويي لازم است

نازنين ها از سياهي تا سفيدي را سفربايد كنيم)

التماس دعا

  



چهارشنبه 1386/06/07 |