تبليغاتX
زهیــــر

 
 

 به نام خدا.

صدايم مي كند گويي،صدايش چه دلنشين است

مي گويد:اي عابر به كجا روي اين گونه خسته و تنها

گويم:روم تارسم به تمام زيبائي ها

گويد:به دنبال همان هستي كه من درهرلحظه درآسمان مي جويم اورا

گويم:آري تودست برآسمان آوردي دردل كويرتنها

ولي من پاي برزمين نهاده ام بي او

گويد:درخت خشكم ولي با او

گفتم:پيري ولي دلخوش به نداهاي او

گويد:بيا و دركنارمن بنشين تا شوي مانند من

گويم:توباهمه ي نزديكي ات به او پا بر جاي و دل به زمين بسته اي

ولي من در راه مي جويم اورا ودل را دركف دست دارم

گويد:من با همه ي خشكي ام لب ترودل تازه دارم

ولي تو... .

گويم:ولي من لب ترك خورده وعطش ازعشق اودارم

گويد:كاش مي شد هم سفرمي شديم

گويم:درخلوت بااوكنم بهتروداع

دگرچرا نمي گويي سخن اي درخت

گويد:به صداي زنجيرهاي تو گوش كنم

گويم:چه گويد جزداغ دل مرا كه درفراق اوست

گويد:هرلحظه تسبيح كند درفراق او

گويد:بيا اين يك برگ را كه سالهاست با من است برداروبااوشوهمسفر

گويم:دل ديوانه ام شيداي اوست هست همسفرراه

گريزم ازكنارآن درخت وكنم دعا برايش تا رسد به حق

آمد نداي حق كه خوشا به حا ل تو

گويم:چراخوشا به حال من كه تونيستي دركنارمن

گويد با همه ي دردها هستي به فكراو

گويم:چون دانم تنهاست وندارد همدمي

گويد:هستم همدم همه دركنارشما

گويم:كجاست نورتوكه روشن كند راه را

ديدم كه مهتاب چشمك زنان آمد به راه

گويم:كجاست آن همدمي كه گفتي 

ديدم ستاره را كه شد همسفرراه

گويم:كجاست دست مهربان تو كه گفتي بامن است

ديدم نسيم را كه كشيد دستي برموها

با لبي لرزان و دلي گرفته گفتم:كجاست جرعه اي آب

ديدم اشكي فروريخت ازدل مهتاب

 التماس دعا     

  



جمعه 1386/02/07 |