به نام خدا.
صدايم مي كند گويي،صدايش چه دلنشين است
مي گويد:اي عابر به كجا روي اين گونه خسته و تنها
گويم:روم تارسم به تمام زيبائي ها
گويد:به دنبال همان هستي كه من درهرلحظه درآسمان مي جويم اورا
گويم:آري تودست برآسمان آوردي دردل كويرتنها
ولي من پاي برزمين نهاده ام بي او
گويد:درخت خشكم ولي با او
گفتم:پيري ولي دلخوش به نداهاي او
گويد:بيا و دركنارمن بنشين تا شوي مانند من
گويم:توباهمه ي نزديكي ات به او پا بر جاي و دل به زمين بسته اي
ولي من در راه مي جويم اورا ودل را دركف دست دارم
گويد:من با همه ي خشكي ام لب ترودل تازه دارم
ولي تو... .
گويم:ولي من لب ترك خورده وعطش ازعشق اودارم
گويد:كاش مي شد هم سفرمي شديم
گويم:درخلوت بااوكنم بهتروداع
دگرچرا نمي گويي سخن اي درخت
گويد:به صداي زنجيرهاي تو گوش كنم
گويم:چه گويد جزداغ دل مرا كه درفراق اوست
گويد:هرلحظه تسبيح كند درفراق او
گويد:بيا اين يك برگ را كه سالهاست با من است برداروبااوشوهمسفر
گويم:دل ديوانه ام شيداي اوست هست همسفرراه
گريزم ازكنارآن درخت وكنم دعا برايش تا رسد به حق
آمد نداي حق كه خوشا به حا ل تو
گويم:چراخوشا به حال من كه تونيستي دركنارمن
گويد با همه ي دردها هستي به فكراو
گويم:چون دانم تنهاست وندارد همدمي
گويد:هستم همدم همه دركنارشما
گويم:كجاست نورتوكه روشن كند راه را
ديدم كه مهتاب چشمك زنان آمد به راه
گويم:كجاست آن همدمي كه گفتي
ديدم ستاره را كه شد همسفرراه
گويم:كجاست دست مهربان تو كه گفتي بامن است
ديدم نسيم را كه كشيد دستي برموها
با لبي لرزان و دلي گرفته گفتم:كجاست جرعه اي آب
ديدم اشكي فروريخت ازدل مهتاب
التماس دعا
