تبليغاتX
زهیــــر

 
 

به نام خدای دل ماهی

تاحالا احساس یه ماهی وداشتین که توی.....

می خوام داستان یه ماهی و تعریف کنم که توی یه آکواریوم بزرگ زندگی می کرد.

یه ماهی کوچولوئی بود که توی یه آکواریوم خیلی بزرگ تنها زندگی می کرد البته نه تنهای تنها همیشه یکی بود که هواشوداشت و کمکش می کردیا همیشه مشکلاتش و حل می کرد.یه روزی ماهی کوچولوی قصه ی ما متوجه شد که تنگش داره کوچیکتروکوچیکترمیشه اولش اهمیت نداد تا اینکه آکواریوم بزرگش تبدیل شد به یه لیوان آب کوچولو.دیگه حتی ماهی کوچولو توی اون لیوان نمی تونست دورخودش بچرخه .شروع کردبه اشک ریختن به همونی که همیشه باهاش بودگفت نمی دونم توی این لیوان آب اشکام و می بینی یا نه نمی دونم متوجه شدی که چقدرتنهام  چرادیگه کمکم نمی کنی چرا دیگه احساست نمی کنم .بعد شروع کرد به فکر کردن که چرا این اتفاق افتاد .حالا فهمیده بود همه ی مشکلاتش و اون بودکه براش حل می کرد.(حالا فهمیده بودکه مشکلات دورش مثل یه دایره می چرخیدن) ولی اون اهمیت نمی داد و می سپرد به همونی که همیشه براش حل می کرد.هرچی که اون توی این دایره می چرخید اون مشکلاتم دورش می چرخیدن وهروقتی هم که می ایستاد وفکرمی کرد ازدست اونافرارکرده مشکلات بهش نزدیکتر می شدن .حالا مشکلات مثل یه لیوان تنگ براش شده بودن.پس شروع کرد اونارو حل کرد وبعد به همونی که همیشه باهاش بود گفت میدونم.این توبودی که بهم کمک کردی تامشکلاتم و حل کنم می دونم دوستم داشتی و تنهام نزاشتی مگه خودت نگفتی که توی دل ماهی کوچولوهاهم هستی مگه نگفتی کمکشون می کنی برسن به اقیانوس مگه خودت نگفتی همه یه روزی حداقل به رود خونه می رسن.حالا بعد یه مدت ماهی کوچولوی ماهم اومده توی رودخونه تودلش یه اقیانوس و پر امید همون اقیانوس .کنارماهی های دیگه می خواد بشه یه ماهی کوچولوتوی دل اقیانوس همون طوری که اقیانوس توی دلشه .ازهمه ی ماهی های دیگه می خواد که کمکش کنن تا اونم باهاشون همراه  بشه ....

شاید شماهم یه روزی یه تنگ کوچولو داشتین که ....

هریه جمله ی شما می تونه این ماهی وبه اقیانوس دلش نزدیکترکنه پس... .

التماس دعا             

 



شنبه 1385/11/21 |